نرو !
اکتبر 25, 2008
اپیزود آغازین یا صفر : بخوانید …
.

.اپیزود اول :
خرامان وار در کوچه های پر پیچ و خم رویدادهای تلخ دیروز و غصه های قدیمی امروز کش کشان با آتشی که هر لحظه خاکستری را در باد وزنده در اطراف جاده به یاد داشت میپیمودم. در آن لحظه به خودم آمدم و دیدم که کسی دارد من را میپوید. نمیدانستم علتش چیست. ولی وقتی خواستم بفهمم چرا در آن روز تو اون کوچه قل و غشِ خاکستریشا به رخ زمین خورده من میکشید و برجکه زیرپا له شده من را به تقلا وا میداشت نشد. اما بازم با هر چالاکی که بود نفهمیدم که اون باد بود یا خاکستر یا چیز دیگه…
…
اپیزود دوم :
دلم میخواستم بگم اونی که دنبالشی تو دام گردباد خاکستر سیاه غرقه شده. غصه خوردن اون دل من را چون مردابی بیروح که لک لکان گهگاه از سر لجشان به شماتتشان میپردازد مسخره میکرد. واقعا چنان فالی بود که تا عاقبتش سیاهی و ظلمات توش همچون ستاره ای روشن در شهری پرنور خودنمایی میکرد.
گویمش ای دل چرا زین فریاد رسی به داد ما نمیریسی . . . . .
ای داد بر دل دیوانه ام که خواست بـــــرود ولی دیوانه ای ای دل
…
ایپزود سومی وجود نخواهد داشت…
پی نوشت : عشق چنانت کند که ندانی چونان چنین شدی ؟ ای وای بر دلم …
Entry Filed under: دست نوشته. برچسبها: نیستی پس از عشق, گیج عشق, عشق, عشق حقیقی.
1 Comment Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed

1.
masoudccna | اکتبر 26, 2008 at 1:25 ق.ظ
خیلی مطلبت سنگینه من که خودم را به عنوان یکی از عشاق این سرزمین می دونم کامل متوجه نشدم
آخرش هم معلوم نشد که آقا رضای ما عاشق شده بت مورد محبت کسی قرار گرفته
در مورد جمله آخرت فقط می تونم بگم : ” واقعا همینطوره ”
پاسخ : مرسی از نظرت… قبول دارم این پستم یه کمی از لحاظ سلاست مصیبتهای استسماسی داره. ولی خوب اینم ممکنه برای خودش یه سبکی بشه.