سرما و کُرک
نوامبر 18, 2008
دیگه حتی کُرک هم فایده نداشت. [کُرک : اندیشیدن راهی برای رهایی]
چونکه آخه سوز دشمنی نداشت. {سوز : سرکوب]
حلقوی شدن صورتم نمود سرما را به خصوص روی دماغم پیش از پوشیدن کُرکیم نمایان میساخت. [حلقوی شدن صورت : ترسیده از کسی یا چیزی] [دماغ : اشاره به عاملی تاثیر گذار]
سرما کُرک را کلک زده بود.[سرما : اشاره به فضای خفقان]
نمود گفتاری و دیداری ِ رفتار کُرکی در برابر سرما خود نمایشی بارز از این همه سردی بود.
شدت این سردی فضای کُرکانه ام را خدشه دار میکرد.
.
تا اینکه …
کُرک تعجبش را با آمدن فصل بهار و با رفتن سرمای کشنده با میلیونها هوادارنش در جای جای جاهان جشن گرفت.و به رسم نداشته اش هر خانواری را صاحب کُرکی کرد.[فصل بهار : فصل آزادی] [(جمله ی آخر اشاره به رفاه کامل اندیشه)]
Entry Filed under: دست نوشته, غیره. برچسبها: کُرک, آزادی, اندیشه, ایهام, داستان, سوز, سرد.
1 Comment Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed

1.
masoudccna | نوامبر 18, 2008 at 9:50 ق.ظ
سیک فوق العاده جالب
خوشمان آمد
ت حالا ندیده بودم این ترفند را ولی جالب بود
پاسخ رضا