آدرس وبلاگ جدید

این وبلاگ دیگر به روز نخواهد شد.
از علاقه مندان دعوت میشود به وبلاگ جدید من که بعد از دو ماه تعلیق که این وبلاگ فیلتر شد، هشت ماه پیش بر روی وردپرس راه اندازی شد، دیدن کنند.
HTTP://REZAB2.WORDPRESS.COM
به دوستان خود بگوید. منتظر شما هستم.
رضا.ب

مشترک فید وبلاگ شوید:
http://feeds2.feedburner.com/Rezab

نوامبر 24, 2009 at 11:19 ق.ظ. بیان دیدگاه

محله رویایی من -3

توجه : این داستان ادامه قسمت دوم میباشد. برای مشاهده اینجا را نگاه کنید.

.

من و ندا تصمصم گرفته بودیم که با هم ازدواج کنیم. و چنین شد که اول به شهر آرزوهای خودم یعنی سانتاروزا بریم. و اونجا با هم ازدواج کنیم.

بعد از چند ماه …

ندا سر کار میرفت و تو شرکت سیستامیکو یکی از معاونان ارشد بخش بازرگانی شده بود. و من هم مشغول شغلی که در ایران داشتم شدم. و روزانه ده ها خانم و آقا زیر دست من موهاشون را درست میکردن(با آخرین متد آرایشگری). و روزگار خیلی خوبی هم بود.
من و ندا یک زن و شوهر موفق بودیم و به عنوان ایرونی موفق هم تو شهر شناس شده بودیم. با اینکه خیلی روزگار به کاممان بود. ولی واقعا هیچ جا ایران نمیشد. یاد مطلب یکی از دوستام که تو گروه بود و این چنین نوشته بود افتادم :
«اینجا خودش یه پای جهنمه . من دلم میخواد برگردم . ولی دیگه نه اونجا صفایی داشت . و نه مث اونوقت میشد !. اینحا هم که یه مشت کارهای تکرای همیشگی . اخه چه فایده ای.؟«

تصمیممان آن بود که دیگر به ایران برنگردیم. اما مگه میشد واقعا! اون محله رویایی من را بهش برنگردیم. مگه میشه اون بچه های باصفا را دوباره ندید. مگه میشه… !! دیگه طاقت جفتمون به سر آومده بود. بالاجبار کارمون را ول کردیم و گفتیم میریم ایران و دوباره میایم. اما رفتیم و دیگه هم بر نگشتیم….

ایام بکام.

.

برای دنبال کردن مطالب وبلاگ, مشترک فید شوید.

ژانویه 10, 2009 at 10:50 ق.ظ. بیان دیدگاه

محله ی رویایی من -2

توجه : این داستان ادامه قسمت اول میباشد. برای مشاهده اینجا را نگاه کنید.

.

من سعی میکردم هر روز خودما به گروه نزدیک تر کنم. چند روزی گذشت … و کم کم در جمعشون تو سالن اتفاق جمیع شرکت میکردم. هر کودوم از این افراد گروه برا خودشون یلی بودند. ولی من اصلا توانایی نداشتم. اونا جمع میشدند دوره هم به قول خودشون برا شیر کردن اطلاعاتشون و لپ تاپاشونم که همیشه دنبالشون بود و با وای مکسی که تو محل بود به اینترنت وصل بودند. چون اصلا من در زمینه فناوری اطلاعات سر و سری نداشتم واقعا نمیفهمیدم که اونا دارند چی کار میکنند. ولی هر چی بود من مشتاق شدم برا حضور تو اون جمع و این که حرفاشونم بفهمم برم خودما تقویت کنم.
اولین چیزی که برام مهم بود . این بود که برم از لحاظ زبان انگلیسی خودما قوی کنم. در یک دوره چهار ماهه فشرده زبانم را در حد و اندازه ی کتابهای انتشارات مایکروسافت پرس تقویت کردم. خوب ! حداقل حرفای اون جمع که توش هم به زبون فرنگی حرف میزدند برام کمی راحت شد.
اونا سرعت رشد خیلی بالایی داشتند. مث این بود که ماشینی که تو سرازیری است را بخواهیم هل بدیم! حالا فرض کن خود ماشین بر اثر شیب زیاد و هم استارت اولیه ی در حال حرکت باشه. فقط کافیه که یه انگشت بهش بزنی! ببین چه قدر سریعتر میشه….
خلاصه ….

من باز هم از لحاظ ادراک در گروه اینقدر ضعیف بودم که دیگه نا امید شدم. چون خیلی خلاصه(کوتاه) حرف میزدند. مثلا اگر میخواستن یه جمله بگن با دو حرف مخفف به هم میگفتند. و به طور وحشتناکی برا من غیر قابل فهم شده بودند. من به دلیل اینکه عاشق ندا شده بودم تو گروه حضور پیدا میکردم. به تدریچ با شروع شدن روابطمان از گروه فاصله گرفتیم. اعضای گروه طبق قوانینی که داشتند مارو به علت نامعلومی از گروه برا همیشه اخراج کردند. ندا واقعا ناراحت بود. اما من و ندا واقعا هم را دوست داشتیم. و روابط گرمون هر روز بیشتر بیشتر میشد. چون زمینه مهاجرت در من زیاد بود. و ندا هم بدش نمیآمد به سیستامیکو برود. بنابراین تصمیم گرفتیم پرونده های ناتموم را تو ایران ببندیم و بریم برا همیشه به فرنگستان.
ندا مجبور شد که سایتشا تعطیل کنه. سایتی با این همه هیت و این همه در اومد … به علت اعتبار بالایی که داشت با همه دم و دستگاه سایتشا به دوازده فنقور (فنقور : واحد پولی) فروخت. من هم لپ تاپم را فروختم و آس و پاس راهی فرنگستون شدیم….

.

برای دنبال کردن مطالب وبلاگ, مشترک فید شوید.

ژانویه 7, 2009 at 10:36 ق.ظ. ۱ دیدگاه

محله ی رویایی من -1

پیش نوشت : چندین ماه قبل من یه داستان سه قسمتی کوتاه نوشتم که دیدم بد نیست در اینجا هم بگذارم… سعی میکنم در سه پست پیاپی بگذارم.

.

از زمانی که به محله ی جدیدمون رفتیم با آدمهای زیادی آشنا شدم. من در اون زمان یک لپ تاپ چند صد هزار تومنی داشتم. رفت اومدهای بچه محلها خیلی برام عجیب بود. چندتایی از بچه ها بودند که عصرها – طرفای ۵ – دوره هم جمع میشدند (جایی به نام سالن اتفاق جمیع) و بجای اینکه مثلا ورزشی یا هر کاری مرتبط با تفریح بدنی کنند میامدند و دوره هم میشستند و حرف میزدند. شاید یک ساعت . یک ساعت و نیم. سراشون تو کله هم بود و پج پج میکرند. من چون یه کم کنجکاوم دوست داشتم بدونم چرا شش هفتا پسر با یک دختر میشینند یک ساعت با هم پچ پچ میکنند.

هر روز که میگدشت از تک تک بچه های اونجا چیزهای جالبی میدیدم . فردی بود به نام «رضا» یک فرد پر ادعا ولی سرتق. چون اولین بار اون منا دیده بود تو محل . منم باش سلاملیک پیدا کرده بودم. بعد از اینکه فهمیده بودم رضا تو اون گروه چند نفره است. بهترین فرصت دیدم که حس فوران شده کنجکاوی خودما ارضا کنم. ازش سوالاتی در حد مرز خودم را پرسیدم . و اونم سر بسته یه چیزهایی میگفت بهم. مهمترین چیزی که فهمیدم اونا آدمای سالمی هستند و همشون به یه نوعی دمشون را با آی تی به هم دوختند. کم کم با بقیه اون چند نفر آشنا شدم. شخصی بود به نام «نادر» . بچه ای توپر و توانا. مثلا به سه زبان مسلط بود – غیر از زبون خودش – و در سن کمی که اون داشت برام یه کم تعجب انگیز شده بود. شخص دیگری بود به نام «کیهان» این هم خیلی بارش بود. میخواست بره سیستامیکو و عشق فرنگ بود. شحص دیگه ای بود به نام «علی» پسر قد بلند و لاغر و سیگاری. معمولا پای ثابت نبودن تو جمع بود. پشت سرش خیلی حرف میزدند. میگفتند با دوست دخترش مرتب دعوا میکنه و روزی پنج شش تا پاکت سیگار میکشید و … . ولی الکی تو جمع نبود. به گفته همونایی که براش حرف در میاورند روزی بیش از چند صد هزار تومن درآمد خالص داشت. یک دیباگر حرفه ای شبکه بود. شخصیت فوق العاده جالب دیگری به نام «ندا» بود. که من اصلا باورم نمشد که این بشر یه زنه. اصلا رفتارش مث یه زن نبود. بسیار منسجم و هوشمندانه حرف میزد. یک فرد کاملا خلاق و وب مستر یکی از بزرگترین سایتها بود.
خلاصه ما با این گروه بیشتر آشنا شدیم.

.

برای دنبال کردن مطالب وبلاگ, مشترک فید شوید.

ژانویه 4, 2009 at 2:40 ب.ظ. 2 دیدگاه

سال نو میلادی مبارک !

سال نو میلادی بر همگان مبارک.

https://i1.wp.com/www.bristolsca.org.uk/wp-content/uploads/2008/12/christmas.jpg

راستش از میون همه تبریک گوییهای این سال جدید, بیشتر سخنان گوهر بار مهندس خسته بود که من را جذب خودش کرد… با هم میخوانیم.

این مراسم سال نو هم چوب دو سر گهی هست ها. از این طرف که کوچکترین ارتباطی با کریسمس و حواشی اش برقرار نمی کنیم، از بس سرد است لامروت، آخه کدام احمقی سال نو را چله زمستان می اندازد؟ این تصاویر هالیوودی من را گول زده بودند؛ فکر می کردم همه با یک بغل کادو و یک لبخند عریض توی خیابان هایی که کنارش برف سبکی نشسته راه می روند. نخیر، عین چی چی برف و باران و مخلوط می ریزد و ترافیک می شود و همان راننده هایی که تا پریروز جلو پایت ترمز می کردند که از خیابان رد بشوی، آن چنان گازش را می گیرند انگار ارث باباشون را طلبکارند از من. عینهو همان میدان ها و چهارراه های خودمان و البته سر تا پایت را هم خیس و گلی می کنند و خلاصه اینکه ذات آدمی همه جا یک چیز هست. همین کانادا، اگر به جای 33 میلیون 330 میلیون جمعیت داشت، مطمئن باش الآن داشتند دل و جگر همدیگر را با پنگول در می آوردند. بگذریم، از آن طرف نوروز خودمان هم خنک تر از هر چیزی که فکرش را بکنی. یک جشن و مراسم چسکی هست ها، ولی تعطیلات نیست که. اگر یک هفته اول بهار را تعطیل می کردند توی همین جا هم آدم عید راه می انداخت. اما خب، تعطیلات که نباشد عملاً اول بهار فقط یک اسم است. به خدا مطمئنم اگر فقط یک سال امتحانی کریسمس را لغو کنند و به جایش نوروز را تعطیل کنند خودشان هم می فهمند که دو هزار و نه سال هست که توی اشتباه بوده اند.

این هم هدیه تبریک من به شما. تقویم سال 2009 در ابعاد بزرگ :دی

https://i1.wp.com/i41.tinypic.com/2vv6gwm.jpg

با آرزوی داشتن سالی پرشکوه به استفبال سال جدید میلادی میرویم. :دی

مطالب مرتبط دوستان : (+,+,+,+)

دسامبر 31, 2008 at 3:17 ب.ظ. ۱ دیدگاه

اسکار 2009 – نامزدهای احتمالی -1

اسکار هشتاد و یکم که قرار است بعد از اعلام اسامی نامزدان در تاریخ بیست و دوم ژانویه (سوم بهمن ماه) و معلوم شدن برندگان احتمالی اسکار در تاریخ بیست و دوم فوریه (چهارم اسفند ماه) در سالن همیشگی برگزاری مراسم اسکار یعنی کداک تی اتر در هالیوود (لس آنجلس) برگزار گردد.

.

.
میزبانی و مجری پیشگی این مراسم را بازیگر مطرح استرالیایی یعنی هیو جمکن به عهده خواهد داشت. هیو جکمن ابراز خوشحالی کرده و از دست اندرکاران برگزاری مراسم به خاطر فرصتی که به او دادند تشکر کرده است. همچنین برگزاران مراسم اسکار خوشحالند که شخصی مناسب هاست امسال را بر عهده دارد و شوخ طبعی کافی برای اجرای این مراسم را هیو جکمن دارا میباشد.

.

در میان منتقدان و همچنین علاقه مندان به سینما همیشه قبل از اسکار زمزمه هایی از پیش بینی در رشته های مختلف برای نامزد شدن بوده و هست. به نظر من نامزدهای اسکار خیلی ارزش بیشتری نسبت به برندگان اسکار دارد. چون منتقدین براساس اصولهایی همچون نزدیکی شخصیت داستان به واقعیت – داشتن مدل مویی خاص و چیزهایی شبیه به این جایزه را در رشته های متفاوت نصیبشان میکند.

خوب پیش بینی هایی زیادی شده و اصلا منتقدانی هستند که در پایان سال و در ماه دسامبر میایند و لیستی از بهترین فیلمها بازیگران و کارگردانان و … ارائه میدهند. اما در مورد پیش بینی اسکار در زیر مواردی را اشاره شده که شانس بالاتری برای نامزد شدن دارند :

.

.

انیمشن بلند :

در این دسته طبق قانون اسکار اگر تعداد کل انیمشن ها بین هشت تا شانزده باشد فقط سه تای آنها حق نامزد شدن را دارد. در این اسکار 14 فیلم انیمشن بلند حضور دارد که عبارتند از : «بولت»، «دلگو»، «شکارچيان اژدها»، «ايگور»، «پانداي کونگ فوکار»، «ماداگاسکار، «آسمان پيماها»، «با من به آسمان پرواز کن»، «شمشير غريبه»، «داستان دسپرو»، «والس با بشير»، «والاي»، «هورتون صداي هو مي شنود» و «9/99 دلار». که در این بین انیمشن های «وال – ای» , «پاندا ی کونگ فوکار» , «ماداگاسکار 2» و «بولت» شانس بیشتری برای نامزد شدن دارند.
.

.

.

بازیگر مرد :

همانگونه که ذکر شد اعضای آکادمی اسکار علاقه به انتخاب بازیگرانی دارند که در دنیای واقعی نزدیک هست و وجود دارد. اما بازیگران مردی که گمانه زنی میشود که در اسکار حضور داشته باشند عبارتند از : برد پیت برای نقش آفرینی در فیلم «مورد عجیب بنیامین باتن» – لئوناردو دیکاپریو به خاطر بازی در فیلم «جاده ی انقلابی» – میکی رورک بازیگر معروف دهه های قبل که با بازی در فیلم کشتی گیر که داستان واقعی زندگی خودش را واگویه کرده. – کلینت ایستود برای بازی در فیلم «گران تورینو» – بنيسيو دل‌تورو با بازی در فیلم «چه» – شان پن به خاطر بازی در فیلم میلک که نقش هاروی میلک سیاستمداری که به روشنی همجسگرایی خودش را اعلام کردهبا وجود اینکه افرادی دیگری هم شانس برنده شدن اسکار را دارند اما به نظر میرسد پیت یا دی کاپریو بخت های اصلی این رشته باشند.

.

.

.

بازیگر زن :

خیلیا معتقدند هالیوود اختصاص بیشتری داره به مردها. و خوب این مهم هم با نقش آفرینی بیشتر و نقش اصلیتر بودن مردها میشه دریافت. اما به نظر میاد امسال با اینکه همون قانون تو هالیوود بوده ولی به زنها اهمیت بیشتری داده شده. و بازیگران زن هم امسال در این اسکار خواهند درخشید. اما بازیگرانی که بیشترین شانس برنده شدن را دارند عبارتند از : مریل استریپبازیگری است که بیشترین تعداد نامزدی میان بازیگران زن را دارد و به لقب مطرح ترین چهره سینمای چهل سال اخیر در میان اکترسها (Actress) مشهور است. امسال هم به خاطر بازی در فیلم «شک» احتمال دارد تا 3 اسکاره شود.- آنا هاتاوی بیست و شش ساله هم با بازی در فیلم ریچل ازدواج کرد امید زیادی دارد تا در کنار یک نامزدی گلدن گلوب خود به یک نامزدی دیگر دست یابد. آنجلینا جولی هم احتمال میرود به خاطر بازی در فیلم «بچه اشتباهی» نامزد بهترین بازیگر زن بشود. – کیت وینسلت هم که رکورد بیشترین تعداد نامزدی اسکار بازیگر زن با سن حداقل را دارد امسال قصد کرده که اسکار را برنده شود. آن هم به خاطر بازی در فیلم «جاده ی انقلابی».
و چند تایی دیگر به نامهای مليسا ليو ، كريستين اسكات تامس و سالي‌هاوكينز.

.

.

.

بهترین کارگردان :

معمولا عامه ی مردم به رشته های همچون بهترین کارگردان علاقه کمتری نشان میدهند. شاید چون پشت صحنه است و در دید نیستند. اما معمولا در اسکار اینطور بوده که کسی که بهترین کاگردان میشه یا نامزد میشه احتمال هم داره که فیلمش بهترین بشه و یا حداقل جزو نامزدهای اسکار بیاید. برای همین یه رشته مهمی هست. اما امسال هم کارگردانان مطرحی با فیلمهایشان به رقابت با هم پرداختند که بخت برنده شدن این افراد که عبارتند از : کلینت ایستود چون دو تا اسکار به همین خاطر دریافت کرده و الان چهار تا اسکار داره بعید به نظر میاد که اسکار را از آن خودش کنه. اما سام مندس با فیلم «جاده انقلابی» شانس زیادی دارد – همچنین «شوالیه تاریکی» فیلم دوم بتمن کریستوفر نولان«میلک» به کارگردانی گاس ون سنت دیوید فینچر با فیلم «مورد عجیب بنیامین باتن» – ران هاوارد با فیلم «فراست / نیکسن» – «خواننده» به کارگردانی استفن دالدری . از همه بیشتر است.

.

.

پی نوشت : در قسمت دوم به رشته های مهم دیگر اسکار میپردازیم. و سعی مکنم که قبل از اعلام نامزدیهای اسکار این پست را منتشر کنیم. سری مطالب در مورد اسکار 2009 را در این وبلاگ دنبال کنید. با مشترک شدن در فید وبلاک.

پی نوشت دیگر : قسمت دوم مجله چی سینمایی به دلیل مشکلاتی که برای نویسنده ایجاد شد و وقت کم نتوانستیم ارائه کنیم. شما میتوانید این چند مطلب گسسته که تا یک ماه آینده در مورد سینما در این وبلاگ میاید را به عنوان نسخه دوم بپذیرید. و در حدود یک ماه دیگر نسخه جدید مجله چی سینمایی یعنی شماره سه با نسخه پی دی اف شده در وبلاگ منتشر میشه.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دسامبر 22, 2008 at 4:08 ب.ظ. 4 دیدگاه

معرفی سایت : زمان پرواز خود را با پیامک بدانید !

Traveas یک ابزار تحت وب برای پیگیری زمان پرواز است. تراوس به شما میگه که زمان دقیق پرواز چه زمانیه و کلا اطلاعاتی را ارائه میده که فرودگاه مورد نظر (هم مبدا و هم مقصد) ارائه میدهند. بهترین قابلیت این سایت به روزرسانی بحرانی به وسیله پیامک است. در این صورت هرگاه پرواز شما دیلی داشت یا کنسل شد به شما پیامکی ارسال میکند تا بتوانید زمان خروج از خانه را بهتر تنظیم کنید.

airport3

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دسامبر 22, 2008 at 11:11 ق.ظ. ۱ دیدگاه

نوشته‌های پیشین


مشترک وبلاگ شوید !

https://i2.wp.com/raoul.lalande.free.fr/innocence/images/RSS.png

آمار

  • 45,282 hits

برترین مطالب

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

آخرین مطالب

بایگانی

آمار سایت متر


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.