ماجرای رفتن 240 تا شنای من و رقیبم … :دی

سپتامبر 24, 2008 at 1:21 ب.ظ. 3 دیدگاه

بعد از چند وقت دوری از فضای وبلاگ نویسی… قصد تعریف خاطره ی شیرینی را دارم که در همین چند روز گذشته اتفاق افتاد…

سه روز پیش دو تا از دوستان گلم به خونه ما اومدند… هم اونا کار داشتند و هم قرار مهمونی و این چیزا نبود و قرار بود بسته را تحویل بگیرند و برند. ولی خوب از اونجایی که دیدار ها دیر به دیر شده بود… آوردمشون تو خونه تا با هم گپی بزنیم… به به !

تو اتاقی که بودیم… تقریبا لوازم مناسب و لازم برای ورزش بکس فراهمه… خلاصه بحث ورزش و اینا شد . گفتیم که ورزش خیلی خوبه ها … ما آخه چرا باید کم ورزش کنیم و یا اصلا ورزش نکنیم. تا اینکه بحث به جایی رسید که من گفتم من روزی 12 تا شنا (شنا = یه ورزش مث بارفیکس فقط به صورت افقی و روی زمین) میریم و از این حرفا. یکی از آن دوستام گفتش که من بیشتر از تو میتونم برم و خلاصه منم که اهل کم آوردن تو این مسائل ابتدایی نبودم. گفتم هر چی تو رفتی من دو تا بیشتر از تو میرم.
خلاصه بحث بالا گرفت. و قرار شد که برای اثبات حقانیت با هم به مسابقه بپردازیم. بله… مسابقه شروع شد. مسابقه که نفر سوم داور شد. و نفر دوم رقیب من تو این مسابقه.
یه نکته ی مهم در ابتدای شروع مسابقه این بود که. یه شرط اسلامی هم بستیم.شرطمون سر یک «تسبیح» بود. :دی

اول با اصرار و خواهش قرار شد . رقیب هر تعداد میخواد شنا بره. باور کردنی نبود که 16 تا رفت. منم که تقریبا خالی بسته بودم که روزی 12 تا شنا میرم. واقعا شکه شده بودم. ولی خوب اگه کم می آوردم خیلی برام زشت بود. نوبت نشان دادن خودم بود. من 17 تا شنا رفتم. یکی یکی بیشتر از اون. داور و من و اون از خنده داشتیم میمردیم – جاتون خالی- داور اعلام کرد که خوب سکوت برای تمرکز… ما هم سکوت کردیم برای رفتن حرکات بعدی رقیب من… بیشرف دوباره 12 تا رفت. من واقعا مونده بودم… به خودم گفتم میدونی چند روزه مجموعا 12 تا شنا نرفتی… و میخندیدم که چه مزخرف دارم میبازم. اما دوباره من حرکاتم را شروع کردم و 11 حرکت رفتم. حالا مساوی شده بودیم. جفتمون عرق ریزان شده بودیم… برامون ادامه کار سخت شده بود…
اقا سرتون را درد نیارم. این مسابقه ادامه پیدا کرد. تا اینکه فک کنم در حدود 120 تا هر کدوممون شنا رفتیم… یعنی در مجموع چیزی نزدیک به 240 تا شنا رفتیم. اما در انتها چی شد ؟
بله … در انتهای مسابقه … داور که دید هیچکدوم از ما کم بیارش نیستیم. یه تبصره تزریق کرد به خورد مسابقه. بله. تبصره ای که منجر به باخت من شد. تبصره از این قرار بود که اگر طرف قرمز قوطی کبریت اومد رقیبم بره اول بیشترین حرکتی که میتونه را انجام بده مسابقه بده. و اگه طرف سفید قوطی کبریت اومد من اول برم. خوب تابلوه ه که طرف سفید اومد. و من باید آماده میشدم برای زدن بیشتر حرکتی که میتونم.
من عرق ریزان بودم و کاملا خسته  در اثر 110 تا شنای قبلی که رفته بودم… ولی با این وجود رفتم و 12 حرکت زدم. رقیب هم 14 حرکت دیگه زد و ما رو به همین راحتی شکست داد.
در آخر رقیب ما تسبیح مذکوره را برداشت و برد.

لازم به ذکر است که درست است من نتونستم اونا ببرم ولی خوب اون بعد اونشب دچار سرماخوردگی مزمن شد. و دکتر رفت حتی :دی . و من هم کمی از اون نداشتم ولی خوب فقط عظلات فوقانیم درد میکرد. یه نکته ی مهم دیگر هم این بود که مدت مسابقه بسیار زیاد بود. یعنی یک ساعت و ربع… شما فکرش را بکن فقط… یک ساعت مفید فقط شنا رفتن… خودم که فکرش را میکنم باورم نمیشه.. شما هم حتما اولش باور نمیکنی .ولی سعی کنید خودتان تست کنید…

.

دوستان . من میدونم که در وبلاگستان ما بازی وبلاگی از سالهای دور است که در جریانه. حالا محدود و کمش بوده تا خیلی بزرگش که شاید همه هم دیده باشند.
من اگر بخوام اینجا برای دعوت شما عزیزان اسم بیارم و ادرس بگذارم. اسم خیلیا را از قلم می اندازم. بنابراین اگر دلتان خواست با کمال مهربانی و اشتیاق شما را به این بازی که تحت عنوان «تعریف خاطره ای شیرین» است دعوت میکنم.

توجه : افرادی که در این بازی وبلاگی شرکت کردند. در نظرات همین پست اعلام کنند تا لینک مربوطه در انتهای این پست قرار داده شود.

مشترک فید وبلاگ شوید

Advertisements

Entry filed under: دست نوشته. Tags: , , , , , , , .

پستی تکراری … به امید روزی که …

3 دیدگاه Add your own

  • 1. سارا  |  سپتامبر 24, 2008 در 1:55 ب.ظ.

    خوب یعنی الان باید بهت مدال طلا بدیم واقعا کار سختی من که نمیتونم ولی میتونم تشویقت کنم افرین تو میتونی 🙂

    پاسخ : مرسی سارا جون. شما همین که نظر دادی برا من مدال طلا حساب میشه. مرسی عزیزم.

    پاسخ
  • 2. manbedoonesansoor  |  سپتامبر 24, 2008 در 1:59 ب.ظ.

    اوه اوه من که خیلی تنبلم یه بار با شوهرم رفتیم پارک من رو آب افتادم و روی این سطح های شیب دار دراز نشست زدم آخه می گفت نمی تونی. 20 رو به بهترین نحو ممکن زدم و تا یه هفته از درد قفسه سینه نمی تونستم نفس بکشم.
    واقعا تبریک می گم. شاهکار کردید.

    پاسخ : مرسی از نظرت.تو سطح شیب دار هم دراز نشست سختی هایی دارد برای خودش… ولی بیست تا کجا و صد تا بیشتر از بیست تا کجا …. 🙂

    پاسخ
  • 3. masoudccna  |  سپتامبر 24, 2008 در 3:28 ب.ظ.

    آخی
    واقعا دلم سوخت برات رضا جان
    باید بگم د پابان کار رضا نباخت بلکه شانش نیاورد چون قرعه به نامش نیفتاد
    ولی چیزی که در این داوری دیده شد تکیه بر شانش بود
    شاید اگر دوست ما تعداد شنای رضا را نمی دید وضعیت فرق می کرد

    پاسخ : مرسی از نظرت. آره داور اینجا به ضرر من کار کرد… ولی مرسی از افشاگریه به موقع ات…

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


مشترک وبلاگ شوید !

https://i2.wp.com/raoul.lalande.free.fr/innocence/images/RSS.png

آمار

  • 46,077 hits

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

بایگانی

آمار سایت متر


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: