برو !

سپتامبر 28, 2008 at 3:11 ب.ظ. 3 دیدگاه

https://i0.wp.com/www.miraclemountainimages.com/images/category232/GIRL_IN_RAIN__72dpi.jpg

انگار کنارم بود. هر لحظه که قطرات بارون به پنجره ی چوبی اتاق انباری میخورد یاد اون می افتادم. یاد اون روزی که تو پاییز دست منا گرفته بود و تو بارون با هم عشقبازی میکردیم. یاد اون روزهایی که وقتی منا نمیدید مثل ابر بهاری که اشتباها تو پاییز باریده گریه میکرد. برام کابوس بزرگی شده بود. اون هر روز به من زنگ میزد و طوری با من عشقبازی میکرد که گویا در کنار ِ هم بر روی یک تخت در شبی تاریک و سرد در زمستان در زیرزمینی که دربش بر حیاط باز است و نم نم قطرات باران ترنمی دل انگیز ایجاد کرده باشد و بوی خاک ناشی از خیسی قطرات سیلاب آب به مشام رسیده باشد میگذارنیدیم.
هر روز میخواستم بهش بگم که دوستت ندارم. ولی باورش خیلی برای خودم حتی سخت بود. حالتی سخت عجیب بود. مثل این بود که بخواهی بر روی یخ شبی گرم و آرامی را سپری کنی. نمیدانم چجوری بهش بگم. ولی روزی خواهم گفت…

اره . بهش گفتم. خیلی سخت بهش گفتم. خیلی سخت تو همون روز برفی حقیقت را بهش گفتم. بهش گفتم دوستت ندارم. برو ! دیگه دوستت ندارم. بهش گفتم یعنی از اول هم دوستت نداشتم. برو !

.

پی نوشت مهم : این حالت نگارش شاید کمی نا آشنا باشد. فقط یه توضیحکی میدم که ماجرا از چه قراره :
رنگهای به کار رفته هر کدام علاوه بر معانی که دارند , کمک میکند تا خواننده بتواند از حال و هوای خطی داستانی بیرون بیاد و روال غیر خطی داستان را متوجه شود.
رنگ قرمز _ ناشی از عشق . رنگ بنفش _ ناشی از عشق به فساد کشیده شده. خاکستری پر رنگ _ ناشی از محو شدن عشق . خاکستری کم رنگ _ ناشی از یاد ایام.

مشترک فید وبلاگ شوید

Advertisements

Entry filed under: دست نوشته. Tags: , , , , , , , .

به امید روزی که … روزمره : از acc ی rs تا p2p و adrive

3 دیدگاه Add your own

  • 1. masoudccna  |  سپتامبر 28, 2008 در 3:35 ب.ظ.

    ای کاش عشق همون چیزی بود که در نگاه تو غرق شده
    ولی من چیز دیگری از اون فهمیدم …..

    پاسخ
  • 2. سارا  |  سپتامبر 29, 2008 در 1:13 ق.ظ.

    من نگاهش کردم و او لبخند میزند و عقب عقب می رفت اماخبر نداشت که دارد خودش را از پرتگاه می اندازد پایین همینطوری که من نگاهش می کردم برای همیشه رفت.. گاهی برای اینکه ثابت کنی عاشقی باید بری و گاهی هم باید بمونی.

    پاسخ
  • 3. نرو ! « دست نوشته های رضا.ب  |  اکتبر 25, 2008 در 2:00 ب.ظ.

    […] اکتبر 25, 2008 با rezab اپیزود آغازین یا صفر : بخوانید … […]

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


مشترک وبلاگ شوید !

https://i2.wp.com/raoul.lalande.free.fr/innocence/images/RSS.png

آمار

  • 46,077 hits

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

بایگانی

آمار سایت متر


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: