تاجر و بن بست

نوامبر 21, 2008 at 10:01 ب.ظ. ۱ دیدگاه

https://i1.wp.com/i29.tinypic.com/al110k.jpg

عاشقی را دیدند که نالان و سرگشته در بن بستی  با خود حرف میزند.
عاشق زیر لب زمزمه ای آهنگین با خود به همراه داشت.

عارفی دست به عصا در همان بن بست نیز بی هدف گذر میکرد.
عارف بیماری ِ شدیدی داشت و به زور می خرامید.

تاجری در همان بن بست, یک آن گذر بین عارف و عاشق را احساس کرد… به خود آمد ولی دیگر نه عارفی بود و نه عاشقی.

Advertisements

Entry filed under: دست نوشته. Tags: , , , , , .

سرما و کُرک برای رسیدن …

۱ دیدگاه Add your own

  • 1. masoudccna  |  نوامبر 22, 2008 در 12:42 ق.ظ.

    که چی؟

    پاسخ رضا :

    مرسی از نظر بلندت.
    و اینکه بلاخره کار بی منظور نبوده …. شاید منظورش برای هر کسی یه رنگی داشته باشه ….

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


مشترک وبلاگ شوید !

https://i2.wp.com/raoul.lalande.free.fr/innocence/images/RSS.png

آمار

  • 46,077 hits

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

بایگانی

آمار سایت متر


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: