محله ی رویایی من -2

ژانویه 7, 2009 at 10:36 ق.ظ. ۱ دیدگاه

توجه : این داستان ادامه قسمت اول میباشد. برای مشاهده اینجا را نگاه کنید.

.

من سعی میکردم هر روز خودما به گروه نزدیک تر کنم. چند روزی گذشت … و کم کم در جمعشون تو سالن اتفاق جمیع شرکت میکردم. هر کودوم از این افراد گروه برا خودشون یلی بودند. ولی من اصلا توانایی نداشتم. اونا جمع میشدند دوره هم به قول خودشون برا شیر کردن اطلاعاتشون و لپ تاپاشونم که همیشه دنبالشون بود و با وای مکسی که تو محل بود به اینترنت وصل بودند. چون اصلا من در زمینه فناوری اطلاعات سر و سری نداشتم واقعا نمیفهمیدم که اونا دارند چی کار میکنند. ولی هر چی بود من مشتاق شدم برا حضور تو اون جمع و این که حرفاشونم بفهمم برم خودما تقویت کنم.
اولین چیزی که برام مهم بود . این بود که برم از لحاظ زبان انگلیسی خودما قوی کنم. در یک دوره چهار ماهه فشرده زبانم را در حد و اندازه ی کتابهای انتشارات مایکروسافت پرس تقویت کردم. خوب ! حداقل حرفای اون جمع که توش هم به زبون فرنگی حرف میزدند برام کمی راحت شد.
اونا سرعت رشد خیلی بالایی داشتند. مث این بود که ماشینی که تو سرازیری است را بخواهیم هل بدیم! حالا فرض کن خود ماشین بر اثر شیب زیاد و هم استارت اولیه ی در حال حرکت باشه. فقط کافیه که یه انگشت بهش بزنی! ببین چه قدر سریعتر میشه….
خلاصه ….

من باز هم از لحاظ ادراک در گروه اینقدر ضعیف بودم که دیگه نا امید شدم. چون خیلی خلاصه(کوتاه) حرف میزدند. مثلا اگر میخواستن یه جمله بگن با دو حرف مخفف به هم میگفتند. و به طور وحشتناکی برا من غیر قابل فهم شده بودند. من به دلیل اینکه عاشق ندا شده بودم تو گروه حضور پیدا میکردم. به تدریچ با شروع شدن روابطمان از گروه فاصله گرفتیم. اعضای گروه طبق قوانینی که داشتند مارو به علت نامعلومی از گروه برا همیشه اخراج کردند. ندا واقعا ناراحت بود. اما من و ندا واقعا هم را دوست داشتیم. و روابط گرمون هر روز بیشتر بیشتر میشد. چون زمینه مهاجرت در من زیاد بود. و ندا هم بدش نمیآمد به سیستامیکو برود. بنابراین تصمیم گرفتیم پرونده های ناتموم را تو ایران ببندیم و بریم برا همیشه به فرنگستان.
ندا مجبور شد که سایتشا تعطیل کنه. سایتی با این همه هیت و این همه در اومد … به علت اعتبار بالایی که داشت با همه دم و دستگاه سایتشا به دوازده فنقور (فنقور : واحد پولی) فروخت. من هم لپ تاپم را فروختم و آس و پاس راهی فرنگستون شدیم….

.

برای دنبال کردن مطالب وبلاگ, مشترک فید شوید.

Advertisements

Entry filed under: دست نوشته. Tags: , , , .

محله ی رویایی من -1 محله رویایی من -3

۱ دیدگاه Add your own

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


مشترک وبلاگ شوید !

https://i2.wp.com/raoul.lalande.free.fr/innocence/images/RSS.png

آمار

  • 45,981 hits

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

بایگانی

آمار سایت متر


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: