Posts tagged ‘خاطره شیرین’

ماجرای رفتن 240 تا شنای من و رقیبم … :دی

بعد از چند وقت دوری از فضای وبلاگ نویسی… قصد تعریف خاطره ی شیرینی را دارم که در همین چند روز گذشته اتفاق افتاد…

سه روز پیش دو تا از دوستان گلم به خونه ما اومدند… هم اونا کار داشتند و هم قرار مهمونی و این چیزا نبود و قرار بود بسته را تحویل بگیرند و برند. ولی خوب از اونجایی که دیدار ها دیر به دیر شده بود… آوردمشون تو خونه تا با هم گپی بزنیم… به به !

تو اتاقی که بودیم… تقریبا لوازم مناسب و لازم برای ورزش بکس فراهمه… خلاصه بحث ورزش و اینا شد . گفتیم که ورزش خیلی خوبه ها … ما آخه چرا باید کم ورزش کنیم و یا اصلا ورزش نکنیم. تا اینکه بحث به جایی رسید که من گفتم من روزی 12 تا شنا (شنا = یه ورزش مث بارفیکس فقط به صورت افقی و روی زمین) میریم و از این حرفا. یکی از آن دوستام گفتش که من بیشتر از تو میتونم برم و خلاصه منم که اهل کم آوردن تو این مسائل ابتدایی نبودم. گفتم هر چی تو رفتی من دو تا بیشتر از تو میرم.
خلاصه بحث بالا گرفت. و قرار شد که برای اثبات حقانیت با هم به مسابقه بپردازیم. بله… مسابقه شروع شد. مسابقه که نفر سوم داور شد. و نفر دوم رقیب من تو این مسابقه.
یه نکته ی مهم در ابتدای شروع مسابقه این بود که. یه شرط اسلامی هم بستیم.شرطمون سر یک «تسبیح» بود. :دی

اول با اصرار و خواهش قرار شد . رقیب هر تعداد میخواد شنا بره. باور کردنی نبود که 16 تا رفت. منم که تقریبا خالی بسته بودم که روزی 12 تا شنا میرم. واقعا شکه شده بودم. ولی خوب اگه کم می آوردم خیلی برام زشت بود. نوبت نشان دادن خودم بود. من 17 تا شنا رفتم. یکی یکی بیشتر از اون. داور و من و اون از خنده داشتیم میمردیم – جاتون خالی- داور اعلام کرد که خوب سکوت برای تمرکز… ما هم سکوت کردیم برای رفتن حرکات بعدی رقیب من… بیشرف دوباره 12 تا رفت. من واقعا مونده بودم… به خودم گفتم میدونی چند روزه مجموعا 12 تا شنا نرفتی… و میخندیدم که چه مزخرف دارم میبازم. اما دوباره من حرکاتم را شروع کردم و 11 حرکت رفتم. حالا مساوی شده بودیم. جفتمون عرق ریزان شده بودیم… برامون ادامه کار سخت شده بود…
اقا سرتون را درد نیارم. این مسابقه ادامه پیدا کرد. تا اینکه فک کنم در حدود 120 تا هر کدوممون شنا رفتیم… یعنی در مجموع چیزی نزدیک به 240 تا شنا رفتیم. اما در انتها چی شد ؟
بله … در انتهای مسابقه … داور که دید هیچکدوم از ما کم بیارش نیستیم. یه تبصره تزریق کرد به خورد مسابقه. بله. تبصره ای که منجر به باخت من شد. تبصره از این قرار بود که اگر طرف قرمز قوطی کبریت اومد رقیبم بره اول بیشترین حرکتی که میتونه را انجام بده مسابقه بده. و اگه طرف سفید قوطی کبریت اومد من اول برم. خوب تابلوه ه که طرف سفید اومد. و من باید آماده میشدم برای زدن بیشتر حرکتی که میتونم.
من عرق ریزان بودم و کاملا خسته  در اثر 110 تا شنای قبلی که رفته بودم… ولی با این وجود رفتم و 12 حرکت زدم. رقیب هم 14 حرکت دیگه زد و ما رو به همین راحتی شکست داد.
در آخر رقیب ما تسبیح مذکوره را برداشت و برد.

لازم به ذکر است که درست است من نتونستم اونا ببرم ولی خوب اون بعد اونشب دچار سرماخوردگی مزمن شد. و دکتر رفت حتی :دی . و من هم کمی از اون نداشتم ولی خوب فقط عظلات فوقانیم درد میکرد. یه نکته ی مهم دیگر هم این بود که مدت مسابقه بسیار زیاد بود. یعنی یک ساعت و ربع… شما فکرش را بکن فقط… یک ساعت مفید فقط شنا رفتن… خودم که فکرش را میکنم باورم نمیشه.. شما هم حتما اولش باور نمیکنی .ولی سعی کنید خودتان تست کنید…

.

دوستان . من میدونم که در وبلاگستان ما بازی وبلاگی از سالهای دور است که در جریانه. حالا محدود و کمش بوده تا خیلی بزرگش که شاید همه هم دیده باشند.
من اگر بخوام اینجا برای دعوت شما عزیزان اسم بیارم و ادرس بگذارم. اسم خیلیا را از قلم می اندازم. بنابراین اگر دلتان خواست با کمال مهربانی و اشتیاق شما را به این بازی که تحت عنوان «تعریف خاطره ای شیرین» است دعوت میکنم.

توجه : افرادی که در این بازی وبلاگی شرکت کردند. در نظرات همین پست اعلام کنند تا لینک مربوطه در انتهای این پست قرار داده شود.

مشترک فید وبلاگ شوید

سپتامبر 24, 2008 at 1:21 ب.ظ. 3 دیدگاه


مشترک وبلاگ شوید !

https://i2.wp.com/raoul.lalande.free.fr/innocence/images/RSS.png

آمار

  • 45,981 hits

RSS گودر

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

بایگانی

آمار سایت متر